الشيخ المنتظري

607

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« فلمّا القت السّحاب برك بوانيها » ; « بَرْك » به معناى سينه شتر است ، « بوانى » جمع « بانية » به معناى استخوانهاى دنده هاى شتر است . حضرت امير ( عليه السلام ) ابرهاى پربار را به سينه و دو پهلوى شتر تشبيه كرده است ، فرموده اند : وقتى ابرها سينه و دو پهلوى خود را روى زمين گذاشت . . . ; جواب « فلمّا القت . . . » جمله « اخرج به . . . » است كه بعداً توضيح مىدهيم . « و بعاع ما استقلّت به من العبءِ المحمول عليها » ; « بعاع » به معناى باران سنگين است . « ما استقلّت به » به معناى آن چيزى است كه ابر آن را در برگرفته است ، « من العبء المحمول عليها » عبارت از يك بار سنگينى است كه بر دوش ابرهاست . « اخرج به من هوامد الارض النّبات » ; « هوامد » جمع « هامدة » به معناى زمينى است كه بر اثر نبودن آب و باران رويشى ندارد ; يعنى خداوند به وسيله آن باران از زمينهاى بى حاصل روييدنى ها را رويانيد . « و من زُعر الجبال الأعشاب » ; « زُعر » جمع « ازعر » به معناى كچلىِ سرِ انسان است ، و كنايه از بى علف بودن كوهها در آن وقت است . « الاعشاب » جمع « عشب » به معناى گياه است . يعنى خداوند به وسيله آن باران گياههاى كوهها را هم رويانيد . جمله « اخرج به من هوامد الارض النّبات ، و من زعر الجبال الأعشاب » جواب « فَلمّا القت السّحاب . . . » است ; مقصود اين است كه وقتى ابرها با آن خصوصياتى كه گفته شد بارانهاى خود را روى زمين و كوهها ريختند ، در زمين گياه روييد و در كوهها هم كه مانند سرهاى كچل بدون مو بودند علف روييد . « فَهِىَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِياضِهَا ، وَتَزْدَهِى بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رِيَطِ اَزَاهِيرِهَا ، وَحِلْيَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ اَنْوارِها » ( پس زمين به وسيله باغهاى خود كه با آن زينت داده شده بود شادى مىكند ، و به آنچه در آن روييده و به آن آراسته گرديده ، از قبيل شكوفه ها و گلهاى درخشنده و تازه ، فخر و خودنمايى مىكند . )